امیرمحمدامیرمحمد، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 15 روز سن داره

خاطرات دخترعزیزم آیداوکوچولوی دوست داشتنی امیرمحمد

برای دخترم

1393/3/9 11:12
نویسنده : مامان محدثه
96 بازدید
اشتراک گذاری

همه چیز به حساب می آید

هر کاری که انجام دهید یا به شما کمک می کند

یا آسیب می رساند هیچ چیزی خنثی نیست

دخترم این نوشته ها را برای تو می نویسم

برای تو که به دنیا آمدی و دنیای بی رنگ ما را صورتی کردی

دختر نازنینم ...دختر بودن حکایت غریبی است

دختر بودن با زن بودن و رنج گره می خورد

هیچ وقت از یاد نمی برم کودکیهای خودم را

زمانی که دوست داشتم پسر باشم

همان وقتها که صدای خنده ها وجیغهای من تا ته کوچه می رفت و من مواخذه می شدم

همان وقتها که دوست داشتم با دوچرخه تا ته کوچه بروم ومنع می شدم

روزهایی که فکر می کردم اگر پسر بودم دنیا را می گشتم و بهترین دختر را برای همسری انتخاب می کردم و همین حس انتخاب باز حسرت پسر نبودنم را پر رنگ تر می کرد

و حالا سالها از آن روزها گذشته ...

وقتی که برای اولین بار مادر شدم ،حس کردم که مادر بودن و مادری کردن در کنار تمام زیباییهایش سخت است ،سخت است و درد ورنج دارد

با هرتبی تب می کنی و داغ می شوی ...

مادر که می شوی حکایت همان آهنی را داری که در کوره ذوب می شود

می سوزی و پخته می شوی اما محکم می شوی

محکم می شوی برای روزهای مبادا

دختر نازنینم ،دختر بودن زن بودن و مادر بودن

درد ورنج خودش را دارد

اما این درد ورنج تو را بزرگ می کند و راز خلقت زن همین است

رنج می کشد و بزرگ می شود وبه دنیایش تعالی می بخشد

دخترم بدان هر عملی را که در دنیا انجام دهی نتیجه اش را خواهی دید پس مراقب رفتار وگفتارت باش

همیشه ودر همه حال خدا را ناظر بر اعمالت بدان

وحتی در سخت ترین شرایط وحتی زمانی که تنها بودی سفره ی دلت را برای هر کسی باز نکن

از بعضی دوستیها حذر کن چرا که این دوستیها تجاوز به حریم خصوصی دیگران است و با دزدی فرقی ندارد

پس اگر درد ورنجی به تو رسید تحمل کن وبدان خدای مهربون انسان را به اندازه ی درد ورنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش می دهد

در واقع درد ورنج دل آدم را بیدار می کند روح را صفا می دهد و غرور وخود خواهی را از بین می برد و انسان را متوجه وجود خود و خدا میکند

آیدای عزیزم،دخترها گل وریحانه اند

ریحان هایی که فقط خدا قدر واقعی شان را می داند

مادر ی گفت روزی این سخن با دختری  **        ای که در کاشانه ام همچون فروزان اختری

 

من تو را چون جان شیرین دوست دارم ،دخترم  **    تو ، به نزد مادرت ارزنده تر از گوهری

 

سالها ای نازنین ،چون باغبان ،پروردمت  **      ای بسا شبها شدم از خواب و آسایش بری 

 

خواهم اکنون پندها آویزه گوشت کنم     **      پند مام خویش را،جانا به خواری ننگری

 

دخترم!نیکی و پاکی را  شعار خویش ساز    **  نیکی  و پاکی بود آیین هر پیغمبری

 

از بد و نیک آنچه می کاری همان را بدروی**   این سخنها را نه پنداری عزیزم سرسری

 

تا توانی قدر ساعات و دقایق را بدان     **  کسب دانش کن که نبود به ، ز دانش زیوری

 

از هوسها دور باش و از خدا غافل مباش      ** زآنکه نبود جز خدا ، اندر دو گیتی یاوری

 

از تو می خواهم که موری را نیازاری  زخود **    ور خطا دیدی ز یاران از خطاشان بگذری

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)